-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 15:12
همیشه فکر می کردم من سی سال بیشتر عمرنمی کنم. تا همین چند سال پیش که یه کار خوب کردم و یه کار بد. تو هر دو مورد دقیقا حس ششمم به من گفت دخترم تو نمی میری تا وقتی که همون اتفاقا سرت بیاد.یکیش به سن یه پیرمرد مربوط می شد. وقتی وسط کنفرانس پرسید فکر می کنید من چند سالمه من گفتم نود...همه خندیدن ولی اون...
یلدا
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:18
پارسال این شب پیشش بودم. میوه هایی که روز با هم خریده بودیم خوردیم. وقتی داشتیم از جلوی بازار ماهی فروشا رد می شدیم یه فروشنده ای که ماهی دستش بود به ما اشاره کرد و داد زد بیاین ماهی خوب دارم ماهی اعل
او
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:26
از وقتی تو را دیده ام دلم هی می خواست بیایم و بنویسم. از تو، از من، از ما. اما می ترسیدم از اینکه نکند واقعیت نداشته باشد، نکند چشممان بزنم... وقتی تو را دیدم انگار همه فرودگاه خالی بود، تو بودی که کن
30 سالگی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:26
امروز هم دارد تمام می شود. 30 سال به همین منوال گذشت. روزها آمدند و رفتند. بعد هفته ها بعد ماه ها، بعد فصل ها حالا 3 دهه گذشته است... زود گذشت، دیر گذشت، تلخ و شیررین زیاد داشت... تجربه هم همین طور..
بهمن
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:26
تولدت مبارک. برایت دهه ای پر از سلامتی، شادی، موفقیت و خوشبختی آرزو می کنم. یادمان باشد زندگی کوتاه است. ارزش لحظه های خودمان را بدانیم. کسی که ارزش زمان و زمان ارزش ها را نداند هنوز راه زیادی برای رفتن دارد.
من
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:26
اولا، کمتر پیش می آید آرزوهایی که کس دیگری غیر از خودمان را دربر می گیرد بتوانیم به واقعیت تبدیل کنیم. چون ما نه می توانیم به جای دیگران و مثل دیگران فکر کنیم، نه می توانیم تصمیم بگیریم و نه می توانیم
خیال
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 15:21
این روزها مدام حواسم پرت می شود. ذهنم سراغ خیال پردازی های عاشقانه می رود. یکهو خودم را وسط جنگل پیدا می کنم. دلم می خواهد کارمان ترجمه باشد. هر وقت خسته شدیم کتاب هایمان را برداریم و برویم در کلبه ای در دل جنگل هوای تازه بکشیم. از رودخانه هایش ماهی بگیریم و همان جا مشغول کارمان باشیم. هر جا خسته شد...
بی خوابی
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 15:21
بعضی وقت ها به این نتیجه می رسم مشکل بی خوابی تو با بودن من حل می شود. انگار که کنار هم نبودمان منبع استرس ناخودآگاه برای تو باشد. انگار که بودن من برای تو پر از آرامش است. این واقعیت شیرین فقط ساخته ذهن من نیست. تاریخ هم همین را می گوید. آدمی که شب ها هم خوابش نمی برد همین که سوار اتوبوس می شویم م...
دلگیر
-
تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 15:21
من بدم می آید از اولین های بی تو... من بدم می آید از آخرین های بی تو... من خسته شده ام از هر پایان و آغازی که ما نباشیم ...
پاییز سال بعد
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 3:12
امسال پاییز یه جور دیگه شروع شد. یه جوری که فکر کنم هیج کدوممون تصور نمی کرد. هر چند مکانیزم دفاعی بعضی ها سلاح شوخی به دستش گرفته بود اما قضیه اینه که ادب مراعات می شد و می شد حرف زد. غر زد. صد البته خوشحالی شنیدن صداری تو نتونیست جای پشیمونی بعد از قطع تلفن رو بگیره. اینکه تو بخوای منو ببنی منو می...
ذات جامعه
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 3:12
آدم ها غیر قابل تحملند. تنها چیزی که انسان ها را برای هم قابل تحمل می کند منافع است. حالا تعریف از منافع تفاوتی در ذات آن ایجاد نمی کند. شرم آور و ناامید کننده است که حسن ذاتی برای انسان ها معنایی ندارد. از درک آن عاجزند به همان اندازه ای که از انجام آن عاجزند. راز زندگی اجتماعی در پیوند دادن منافع ...
فصل سرد
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 3:12
گاهی می شود غمگین شد و به پاس همه نداشته ها و داشته ها شاکر. و سال ها می گذرد ولی زمان در ابتدای تاریخ می ماند... همانجایی که دستهایم را به باد سپردی. و اینبار مردی در آستانه فصل سرد کوچه را بی امان من نمی گذرد...می ایستد...می نگرد... می خواهد... اما فراموش می کند این زن از آن قبیله ای است که تنها م...
فصل سرد
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:40
گاهی می شود غمگین شد و به پاس همه نداشته ها و داشته ها شاکر. و سال ها می گذرد ولی زمان در ابتدای تاریخ می ماند... همانجایی که دستهایم را به باد سپردی. و اینبار مردی در آستانه فصل سرد کوچه را بی امان من نمی گذرد...می ایستد...می نگرد... می خواهد... اما فراموش می کند این زن از آن قبیله ای است که تنها م...
مثبت بودن
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:40
تکرار تاریخ گاهی آنقدر کنایه آمیز است که جرات به سخره گرفتنش را هم نداری. یاد دارم به خاطر معشوقه ام از رفتن به سفری دراز صرف نظر کردم. هزینه هارا تقسیم کرده و برای اینکه او شاد باشد همیشه ساکت ماندم. هر بار وقت عصبانیت و خداحافظی هایش من منت کشیدم. بعدها به خودم قول دادم وارد هیچ رابطه ای نشوم. بعد...
حافظانه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:40
ای شام ز کوی ما گذر کنای صبح به حال ما نظر کناز ظلمت شب تنم بفرسودیا رب شب ظلمتم سحر کنای باد سحر بگوی با یارخود را بر تیر او سپر کناز زلف کمان کشش بپرهیزوز ناوک غمزه اش حذر کنگر کشته شوم به داغ هجرتبر کشته خویشتن نظر کنحافظ اگرت هوای وصل است برخیز هلا و ترک سر کن
ذات جامعه
-
تاریخ: 1395/8/26 ساعت: 23:59
آدم ها غیر قابل تحملند. تنها چیزی که انسان ها را برای هم قابل تحمل می کند منافع است. حالا تعریف از منافع تفاوتی در ذات آن ایجاد نمی کند. شرم آور و ناامید کننده است که حسن ذاتی برای انسان ها معنایی ندارد. از درک آن عاجزند به همان اندازه ای که از انجام آن عاجزند. راز زندگی اجتماعی در پیوند دادن منافع ...
پاییز سال بعد
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 8:55
امسال پاییز یه جور دیگه شروع شد. یه جوری که فکر کنم هیج کدوممون تصور نمی کرد. هر چند مکانیزم دفاعی بعضی ها سلاح شوخی به دستش گرفته بود اما قضیه اینه که ادب مراعات می شد و می شد حرف زد. غر زد. صد البته خوشحالی شنیدن صداری تو نتونیست جای پشیمونی بعد از قطع تلفن رو بگیره. اینکه تو بخوای منو ببنی منو می...
فرانسه
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 19:31
داشتم گزیده هایی از شهرزاد رو می دیدم. یه صحنه ای دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رو نشون می داد. یه لحظه فکر کردم قلبم از سینه ام داره در می یاد... . دیروز خبر بسنه شدن کافه فرانسه رو خوندم. خوندن این خبر مثل این بود که امید رو ازت گرفته باشن. حس بی خانمانی به آدم می ده. حس این که دیگه به اونجا تعلق ند...
ناگهان
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 19:31
ای بابا اردیبهشت کی اومد که تموم شد... اصلا اینجا یادم نبود...الان دیدم. جالبه.
انیشتینی
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 19:31
امروز که داشتم از کتابخونه بر می گشتم یهو متوجه شدم که هر چند اینجا تابستون انگار کوتاهتره ولی بازم داره تموم می شه. این فصل چهارم این ساله که داره این طوری داره تموم می شه. اینم سال سومی که داره همین جوری داره تموم می شه. من هیچ وقتی ندارم که کار دیگه ای بکنم. جالبتر اینه که متوجه گذر زمان نمی شم. ...